مصاحبه با محمد مهیار مهربان

بعد از کلاس موسیقی محمد مهیار به همراه پدرش برای مصاحبه حاضر شدند. محمد مهیار گویا که به دنبال کسی می گردد سرتاسر محیط کلینیک را ورانداز می کرد.

– خوتو معرفی می کنی؟ گویا منتظر شنیدن این سوال بود و بدون وقفه گفت: من محمد مهیار مهربان هستم، 13 سالمه امسال رفتم کلاس پنجم.

بعد از اینکه پاسخ سوال را داد بلافاصله پرسید خانم گودرزی کجان پس؟ با این سوال دلیل نگاه منتظرش را دریافتم.

عروسک دو چهره ای که روی میز بود توجه او را به خود جلب کرده بود آن را در دست گرفت و با خوشحالی به من نشان داد و گفت: عروسکه یکیش اخم کرده یکیش میخنده، وقتی میخنده قشنگ تره منم دوست دارم همیشه بخندم.

وقتی خونه هستی به مامان کمک می کنی؟ بله.

-چه کمکی؟ به چشمان پدر که در کنارش نشسته بود خیره شد و با نگاه ملتمسانه خود برای پاسخ سوال از او کمک خواست. آقای مهربان هم مهربانانه در جواب دادن همراهیش می  کرد.” در چیدن سفره کمک میکنه گاهی هم زباله ها رو بیرون میبره” محمد مهیار ادامه داد خرید هم رفتم.

– مدرسه رو دوست داری؟ بله. من باید درس بخونم چون میخوام دکتر بشم. و به سرعت و خوشحالی که از چشمانش به راحتی دریافت می شد، اسم دوستانش را گفت، سامان پرهیزگار و وحید مرادی دوستای منن.

– چرا دوست داری دکتر بشی؟ چون دکتر آمپول داره. من آمپول دوست دارم.

پدر محمدمهیار لبخندی زد و گفت مادرش پرستار است به همین دلیل از کودکی با پزشکی آشناست.

– وقتی که خونه هستی بازی می کنی یا دوست داری تلوزیون تماشا کنی؟ با دستگاهی که به تلوزیون وصل میشه بازی می کنم. ماشین پلیس و اتبوس هم دارم و یه ماشین زرد. اما بیشتر دوست دارم فیلم ببینم. سریال شمعدونی رو خیلی دوست دارم حتی شعرشو حفظ کردم.

چند بیتی از شعر را با صدای زیبایش برایم خواند و گفت: دوست دارم بزرگ شدم خواننده بشم.

– ورزش هم می کنی؟ شنا و دوچرخه سواری می کنم. با بابا میریم پارک و دوچرخه سواری می کنیم.

آقای مهربان حرف پسرش را تایید کرد وادامه داد: محمد مهیار بدون اینکه مربی شنا داشته باشد از 5 سالگی به خوبی شنا کردن را یاد گرفته و خیلی راحت در عمق 4 متر شنا می کند.

محمد مهیار بدون کمک گرفتن از من یا مادرش کارهای شخصی اش را انجام می دهد، از کودکی هم خودش دندانهایش را مسواک می کرد.

مهیار در یک سالگی حدود 200 لغت زبان را با کمک مادرش یاد گرفت و هنوز هم همه ی آن لغات را به یاد دارد.

مسافرت رفتن را دوست داری؟ بله دوست دارم برم سمنان و ساری

– آقای مهربان شما از کی متوجه شدید که محمد مهیار اتیسم است؟ مهیار 4 ساله بود که متوجه شدیم اتیسم است. از همان موقع کار درمانی را شروع کردیم. مهیار کودک بیش فعالی بود و همین بیش فعالی او باعث شد ما به روانپزشک مراجه کنیم و متوجه اتیسم بودنش شویم. آن زمان ما هم مثل همه ی والدین اتیسم، از شنیدن کلمه اتیسم ناراحت شدیم و تا مدتی هم مشکلات زیادی برایمان به وجود آمد اما روز به روز که تلاشمان را بیشتر کردیم وپیشرفت هایش رادیدیم امیدوارتر شدیم. الان هم تصور می کنم روزی می رسد که مهیار از یک فرد عادی بیشتر پیشرفت می کند و موفق تر می شود.

 – از چه زمانی با انجمن اتیسم ایران آشنا شدید؟ از زمان تاسیس انجمن اتیسم از خدمات اینجا استفاده می کردیم. الان هم مهیار در کلاس موسیقی، تئاتر و کاردرمانی انجمن شرکت می کند و تغییر زیادی هم در رفتار و عملکردش به وجود آمده.

– آینده محمد مهیار را چگونه تصور می کنید؟ نگاهش را به سمت محمدمهیار که جلوی پنجره ایستاده بود و خیابان را نگاه می کرد برگرداند و بعد از لحظه ای تأمل گفت: ما فقط توکلمان به خداست و امیدواریم که با کار و تلاش ما و خودش آینده ی خوبی داشته باشد. این بچه ها فقط باید حمایت شوند و متاسفانه این حمایت در جامعه ما کامل نیست. هزینه کلاس ها بالاست و من به عنوان یک کارمند، هزینه محدودی را میتوانم به این کلاس ها اختصاص دهم در صورتی که شاید اگر محمد مهیار جلسات بیشتری از این کلاس ها استفاده می کرد احتمالاً رشد بهتری داشت.

اما با این وجود گاهی نسبت به بچه های عادی خیلی محتاطانه و عاقلانه رفتار می کند. وقتی در خانه تنهاست و من و مادرش سر کار هستیم، می داند که باید در خانه را قفل کند و افراد غریبه را به داخل راه ندهد و با وسایل خطرناک بازی نکند. رفتارهای کلیشه ای جالبی هم دارد مثلا هر وقت سوار ماشین می شود، حتی اگر مسیر کوتاه باشد، کمربند ایمنی می بندد و شاید همین کار به ظاهر کوچک روزی ناجی او باشد. مهیار حافظه بسیار خوبی دارد به طوری که الان اسم اولین روانپزشکی که به او مراجعه کردیم را به یاد دارد و به خوبی می تواند شعر حفظ کند اما هنوز از نظر حساب و تحلیل کردن مشکلاتی دارد.

 برخلاف اکثر هم سالانش بسیار منظم، مرتب و بسیار محافظه کار و حرف گوش کن است اما خب باید قبول کنیم که اتیسم هم هست.

– به نظر شما اتیسم در مدارس عادی چقدر شناخته شده است؟

متاسفانه بعضی از خانواده ها نمی خواهند با این موضوع کنار بیایند که فرزندشان اتیسم است و تلاش زیادی می کنند که در مدارس عادی تحصیل کند با وجود اینکه اکثر مدارس عادی هیچ اطلاعاتی در مورد اتیسم ندارند و شاید همین مسئله روند بهبود کودک را به تاخیر بیاندازد. زمانی که مهیار در مدرسه عادی درس میخواند مشکلات ما خیلی بیشتر بود. متاسفانه اتیسم در کشور شناسنامه دار نشده.

-داشتن فرزندی مثل محمد مهیار در زندگی شما خللی ایجاد کرده؟ اوایل شاید، اما الان نه. چون اوایل مشکلات بیشتری داشت اما الان خیلی بهتر شده.

محمد مهیار وارد بحث شد و گفت قبلا عقلم نمی رسید و کارهای خوبی انجام نمی دادم اما الان میفهمم.

آقای مهربان ادامه داد: درمورد هر چیزی با محمدمهیار وارد چالش می شویم. در مورد کوچکترین مسائل با او حرف میزنم اما متاسفانه اکثر خانواده ها تاثیر این به چالش کشیدن ها بر پیشرفت روند اجتماعی شدن فرزند خود را درک نمی کنند. باید برای هر مسئله ای که به وجود می آید سوال طرح کرد و جواب آن را از کودک خواست و پاسخ درست را هم بلافاصله به او گفت تا همیشه در ذهنش بماند تا اگر دوباره با آن مسئله روبه رو شد بداند که چطور باید عمل کند.

– آرزوی شما برای محمد مهیار چیست؟ آرزویم این است که روزی به تنهایی بتواند از پس زندگی بربیاید و بتواند ازدواج کند و تشکیل خانواده بدهد. آگاهی  و درک جامعه نسبت به اتیسم آنقدر بالا باشد تا  حداقل نیمی از نگرانی خانواده ها کم شود.

به امید آن روز…

 منبع: فصلنامه آوای اتیسم، شماره 3

çanakkale escort konya escort balıkesir escort çorum escort bornova escort beylikdüzü escort bayan diyarbakır escort
کمک به اتیسم